|
بلند آن سر که در پای تو باشد
|
تا با غــم عشق تو مــرا کار افتــاد بیچــاره دلم در غــم بسیـار افتاد
بسیار فتاده بود هم در غم عشق امــا نــه چنین زار که این بار افتاد مولوی
زمزمه ها
ای زمـزمه ی زلال همراز دلم
ياد تو بهــانه هــای پـرواز دلم
با عشق تو اتفاق خوبی افتاد
پايان غــم و دليــل آغـــاز دلم
♥ ♥ ♥ ♥
ايکاش که اهدايی لبخنـــد شويم
با غنچه ی نوشکفته مانند شويم
برخيـــز که تا آمـــدن فصــل بهـار
خوشرنگ ترين گل خداوند شويم
♥ ♥ ♥ ♥
چون غنچه ی نو رسته دميدن داری
همچـون گل نو شکفتــه ديدن داری
ای مونس يـادهـــای تنهـــايی مـن
موسيقــی نابـی و ، شنيــدن داری
♥ ♥ ♥ ♥سرودهای من
من در نگـــاه تو بـرقــی عجيب می بينم
احساس توطئـه ی طعم سيب می بينم
وقتی که وسوســه ام ميکنی به خويش
آغــــوش بـاز تو را چــون صليب می بينم
آن دم که شعلــه های نياز ، از توميــريزد
رفتــاری ازسـر سِحــر و فــريب می بينم
گفتم کـه توبــه ! وَ گفتی به روی چشم
قول خوشيست وليکـــن غـريب می بينم
هرگاه ، ميشوم به تو نامهــربان ،مشتاق
تکـــرار فــاجعـــه را ، عنقـــريب می بينم
آوخ.. کــه خــانه ام آتش گرفت از.. آآآه
اين شعلــه پر شَـرَرو ، پر لهيب می بينم
روزی که تــرک وفـا کرده ، تــرک مـارا نيز
از لطف بيکـرانــه ی مهـر حبيب می بينم
پ.ن : اینهم فقط بخاطر دوستانی که فرموده بودند : چرا همیشه عاشقانه..؟

عطـر تن تو لطـــافت بـــــاران است
درعمق شکوفه های گل پنهان است
وقتی که به يک سو زده ای گيسورا
مهتـاب هم از ديدن تو حيــران است
تا گــرمی آغـوش تو در من باقيست
دلگــرمی خـاطرم چو تابستـان است
بنگـر که چـه مؤمنـانه عاشق شـده ام
هم کفـرمن و شــرم تو از ايمـان است
چون عهــد ز پيمـانـه ی لبهاي تو بود
اين شُــرب دمادم زهمـان پيمــان است
هــر لحظــه کــه با ياد توام می گـــذرد
انگــــار نفـس کشيــــدنـم آســـــان است
گــر در گــذر از چيــن و بُخــارا باشی
جــا پای تو هـرکجـــا روی ايران است
لطفا سرودۀ طنز ضمیمه راهم ملاحظه بفرمایید
پ.ن : بخوانید این غزل زیبای محمد اکرام بسیم را ، از دیار افغانستان