< head > < / head > وبلاگ اختصاصی بیگی | خرداد ۱۴۰۰
محمد حسین حسن بیگی

 

نیامدی تو ، کم کم دل من آب شد

آنهمه تابی که تو دیدی همه بیتاب شد

 

چشم نگو ، شب همه شب تا سحر

چشمه‌ی جوشان شدو بی خواب شد

 

آنهمه آرزو که در دلم داشتم

سوار بر آب روان شده ، حباب شد

 

شاید اگر میامدی پاسخ هرچه بود ، بود

سقف هوای عاشقی بر سر من خراب شد

 

دل که در آرزوی تو ، پر از اوج بود 

عاقبت افروخت‌و در، آتش تو کباب شد

 

از غم من هر چه‌که گفته‌اند و تو شنیدی

غم به دل غم زده‌ام غارت بی‌حساب شد

 

مسئله‌ای داشتم از عشقِ تو و عاشقی

سوآل مانده بر دلم جمله‌ی بی‌جواب شد

۱۴۰۰/۳/۲

#حسن‌بیگی 

@Hasan_beygi_Rf20


برچسب‌ها: ترانه, غزل عاشقانه
ضمیمه
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۰ساعت   توسط حسن بیگی  |